محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2220

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« كس عيب آن نيارد گفت . اگر چيزى مانع تواند شد نرمى است كه گشايش « از آن مىرسد . » « هيچكس بر ضد من دستاويزى ندارد . خدا مىداند كه از نيكخواهى « مردم و خويشتن باز نمانده‌ام ، به خدا آسياى فتنه در گردش است ، خوشا اگر « عثمان بميرد و تحريك آن نكند مردم را بر كنار داريد ، حقوقشان را « بدهيد ، ببخشيدشان و اگر به حقوق خدا تجاوز شد تساهل مكنيد . » گويد : وقتى عثمان از مكه حركت كرد معاويه و عبد الله را به مدينه آورد ، ابن عامر و سعيد نيز با او باز گشتند و چون عثمان راهى شد حدى خوان كاروان شعرى به اين مضمون مىخواند : « مركوبان لاغر دانسته‌اند » « كه امير پس از او على است » « زبير جانشينى مناسب است » « و طلحه نيز » كعب كه از پى عثمان راه مىسپرد گفت : « به خدا پس از او صاحب استر امير مىشود . » و به معاويه اشاره كرد . بدر بن خليل اسدى گويد : از آن پس كه عثمان عاملان را در موسم حج فراهم آورد و معاويه پيش وى آمد پيوسته به طمع خلافت بود . گويد : و چون عثمان راهى شد حدى خوان گفت : « امير پس از او على است « و زبير جانشينى مناسب است اما كعب گفت : « دروغ گفتى صاحب اسب سپيد ، پس از او امير مىشود . » مقصودش معاويه بود . و چون خبر به معاويه رسيد از كعب پرسيد كه گفت : « بله پس از او امير مىشوى ، ولى به خدا خلافت به تو نمىرسد تا سخن مرا تكذيب كنى » و اين سخن در